تبليغاتX
.: یکشنبه ها :.
مرد مرده
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386

دیشب خواب دیدم در یک سردابه قرون وسطی، زیر دریچه‌ای بزرگ که با یک ورقه آهنی پوشانده شده بود، عده‌ای مرده‌شور جنازه می‌شستند. هر کس مرده خودش را می‌شست و توی تابوت‌های چوبی باریکی می‌گذاشت که با پارچه سبز پیچیده شده بود. تابوت‌ها را یک گوشه و کاملا نامرتب روی هم می‌چیدند. گرد و غبار و خاکی که از زمین بلند شده بود به واسطه نوری که از آن دریچه می‌تابید، بهتر دیده می‌شد. شلوغ بود و هرکس بین تابوت‌ها دنبال مرده خودش می‌گذشت. من هم دنبال پدرم بودم. در تابوت را باز می‌کردم، روی کفن هر مرده را کنار می‌زدم تا پدرم را پیدا کنم. یکی را که کنار زدم صورت خودم را دیدم. مرده بودم؛ کفن‌پیچ شده، اما به جنازه خودم اعتنا نکردم. دوباره روی صورتم را پوشاندم.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 19:0 |
گربه‌ها و آدم‌ها
چهارشنبه دهم بهمن 1386
گربه‌ها آشغال‌خوری را ترجیح می‌دهند. موش‌ها بی‌اندازه چاق شده‌اند.
من و شما را هم اگر راحت‌طلب بار بیاورند و عادت‌مان دهند به تعفن، غریزه و  فطرت‌مان را فراموش می‌کنیم؟ کرده‌ایم.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 22:59 |
وازکتومی سینمای ایران
جمعه پنجم بهمن 1386

 برای «محسن امیر یوسفی» و «خواب تلخ» او

از میان صد اثر ارسالی برای راهیابی به بخش مسابقه سینمای ایران در جشنواره فجر سه اثر که ظاهرا از بقیه مهم‌تر بوده‌اند از گردونه حذف شده‌اند. «صد سال به این سال‌ها» به کارگردانی سامان مقدم، «دایره زنگی» به کارگردانی پریسا بخت‌آور و«آتشکار»۱از محسن امیریوسفی سه فیلمی هستند که به دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه وزارت ارشاد، که هنوز برای هیچ کس معلوم نیست این سیاست‌ها در حوزه سینما و سایر عرصه‌های فرهنگ چیست، از گردونه رقابت‌ها حذف شده‌اند. در صورتی که هر سه اثر با فیلمنامه‌هایی به تصویب رسیده و پروانه ساخت‌های در دست، راهی جشنواره شده بودند.

از مقدم و بخت‌آور کار زیادی ندیده‌ام یا اگرهم دیده‌ام به نظرم خیلی با بقیه فرقی نداشته؛ در همان حد و اندازه‌های معمول سینمای فشل ایران، اما از امیریوسفی چرا. جشنواره 2 سال قبل بود که به شکل کاملا اتفاقی و بیشتر از سر تفریح و وقت‌گذرانی با مادرم و مصطفی دوستم که با او مستند بابک بیات را می‌سازیم در سینمای بهمن میدان انقلاب، «خواب تلخ» او را دیدیم. برای من که اصلا حافظه خوبی در بازگو کردن داستان‌ فیلم‌ها و یادآوری نماهای آن ندارم، به یاد داشتن داستان این فیلم، چند پلان و تیتراژ منحصر به فرد آن پس از 2 سال شاهکار است و البته نشانگر کار متفاوت امیریوسفی که در یادها باقی می‌ماند، چون هنوز مادرم هم از آن فیلم یاد می‌کند. سینما خلوت بود و ما هم فیلم را شب دیدیم.

داستان فیلم درباره پيرمرد مرده شوري بود که پس از يك عمر كار در قبرستان احساس مي‌کرد به زمان مرگ خودش نزديك شده است. پیرمرد عاشق یک پیرزن می‌شود و ...

داستان فیلم همراه تلخی مرگ و سکانس‌هایی که به آداب شستن مردگان در اسلام می‌پردازد و تمام فضای فیلم که در گورستان است، فضای امیدبخشی را نیز به کار تزریق می‌کند که با طنزهای کلامی از زبان یک پیرمرد روستایی نابازیگر زهر کار گرفته می‌شود، اما هنوز همه چیز خاکستری است؛ نه به تلخی مرگ و نه به شیرینی عشق. حسن کارش هم همین جاست که به قول خودمان فیلمش را هندی نکرده. حالا توانایی او در اجرا و کارگردانی، میزانسن‌ها و دکوپاژ بماند که به نظرم واقعا همگی مدرن بود؛ داستان به شدت سنتی با فرمی کاملا مدرن. ترکیب زیبایی بود. تیتراژ پایانی به قول احمدی‌نژاد «فصل‌الخطاب» این زیبایی‌ها و هنرمندی او بود. تیتراژ و تدوین نیز هر دو کار خودش بود.

از سینما که بیرون آمدیم هر سه نفر ما، من، مادرم و مصطفی، هرکدام با یک فکر و سلیقه و از دو نسل کاملا متفاوت از فیلم لذت برده بودیم و از آن راضی بودیم. شاید همین را بتوان سند یک موفقیت محسوب کرد. تفریح آن روزم هم از روزی که با هزار امید به دیدن «رئیس» رفتم و با جنون و خشم از سالن خارج شدم، هزار بار بهتر بود.

از سال 82، سال تولید آن تا امروز در سال 86، هنوز این فیلم اکران نشده است. شاید به دلیل شوخی‌ها و طنزی که به ناگزیر با مردگان است و ادا و اطفارهای مرده‌شویی در ایران، به خصوص در روستاها. کار او در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن به نمايش درآمد. اولين فيلم بلند او از کانديداهای جايزه دوربين طلايی کن بود و جایزه هم برد. اما فیلمش که هنوز در ایران به اکران در نیامده هیچ، فیلم بعدی‌اش هم در محاق می‌رود.

بگذارید از صمیم قلب در این شب جمعه‌ای، نه آن‌طور که خواب تلخ از مرگ و عشق یادم داد، نفرتم را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کنم و به امیریوسفی بگویم تا چه اندازه مشتاق دیدن «آتشکار» او هستم.

 

 

۱- آتکشار داستان مردی را باز می گوید که پس از داشتن سه دختر ، با این که آرزوی داشتن فرزند پسری را دارد ، به درخواست همسرش تصمیم می گیرد عمل«وازکتومی» را انجام داده و خود را نابارور کند.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 1:12 |