تبليغاتX
.: یکشنبه ها :.
صد هزاران چشم
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

از مادر که متولد می‌شوی تا وقتی آدم شوی و سری میان سرها در بیاوری زیر نظر پدر و مادری. تازه اگر دختر باشی، برادر هم اضافه می‌شود. مستقل که شدی سر و کله همسر پیدا می‌شود؛ مرد و زن فرقی ندارد، هر یک برای دیگری پاسبانی‌ست. در جامعه که هزار چشم، مستقیم و غیرمستقیم زیر نظرت می‌گیرد؛ از مدیر و ناظم مدرسه تا پلیس و استاد کار و هزار سازمان اطلاعاتی ریز و درشت. تازه این‌ها دیدنی است؛ آداب اجتماعی و شرع و عرف و صد تا کوفت و زهرمار دیگر هم از این‌ور و آن‌ور می‌شود آقا بالا سرت که دیده نمی شوند. اوضاع و احوال این مملکت سیاست‌زده کثافت هم که دیگر نور علی نور است؛ هیچ نوکری بی‌رئیس و ناظر نمانده است. حالا همه این‌ها یک طرف، این وجدان بی‌صاحب و آن 2 فرشته نگهبان گور به گور شده سر شانه‌ها را بگو. واقعا که به طرز احمقانه‌ای همه چیز مسخره است؛ همه جا نظارت هست. در گور هم که دراز بکشی، تازه نوبت اصل‌کاری است. مسخره است، مسخره. حالم دارد از این همه چشم بهم می‌خورد.  

  

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 18:47 |