تبليغاتX
.: یکشنبه ها :.
Dream deferred
جمعه بیستم اردیبهشت 1387

 

What happen to a dream deferred?

 

Does it dry up

like a raisin in the sun?

 

Or fester like a sore-

and then run?

 

Does it stink like rotten meat?

Or crust and sugar over-

Like a syrupy sweet?

 

Maybe it just sags

like a heavy road.

 

Or does it explode?

 

Longston hughes(1902-1967)

 

1: واقعا چه بلایی سر آرزوهایی که بهشون نمی‌رسیم میاد؟

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 21:7 |
دریا دلش را خواهد گشود؟
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

چه کسی می‌داند ساحل برای امواج دریا یک مقصد و هدف است یا پایان یک مسیر محتوم؟

 چه کسی می‌داند فاصله‌ بین عشق و تردید چگونه پر می‌شود؟

چه کسی می‌داند وقتی موجی به ساحل می‌رسد، یک عاشق رسیده به وصال است یا یک قمارباز از نفس افتاده؟

 

1: به گاه شخم زدن روزهای رفته‌ام، این چند خط را که عید امسال لب ساحل میانکاله در موبایلم نوشته بودم، یافتم.

2:خوب می‌دانم اینها پاسخی قطعی ندارند. هر کس بسته به ذات خود پاسخی دارد اما باز هم سؤال این است که کسی از ذات خود خبر دارد یا نه؟ بر این جدال انگار ساحلی نیست.

3: کاش در میان همه این سال‌ها یاد می‌گرفتم چگونه به آرامش و لذت لگد نزنم.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 19:55 |
خون به پا خواهد شد؟
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387

در بلندای یک ارتفاع ، در یک اتاق بی‌دیوار، مرد معممی که استاد درس اندیشه اسلامی است پای تخته‌ای در فضا معلق می‌گوید: اسلام، ایران و سایر ممالک دنیا را بدون خونریزی فتح کرد چون پیام محمد، پیام صلح و دوستی بود که در دل مردم هر شهر و دیار ریشه می‌کرد. روی دیواری از نور، یک فیلم هلندی می‌بینم که جنایات ریز و درشت مسلمانان در اروپا از ترور تا سنگسار و اعدام همجنس‌بازان بدون نام القاعده یا طالبان و تنها با نام متبرک قرآن و همین‌طور رشد جمعیت مسلمانان در این کشور، وحشت مردم هلند را از چنان برانگیخته که آزادی‌شان را در برابر گسترش اسلام از دست رفته می‌بینند. روی صفحه وب که تصویرش روی زمین کف اتاق افتاده رابرت گیتس گفته: ایران برای دستیابی به سلاح اتمی کاملا مصمم است و به علت سیاست خارجی بحران آفرین این کشور، گزینه نظامی برای مقابله با ایران باید همچنان در دستور کار باشد. جنگ دیگری در خاورمیانه، آخرین چیزی است که آمریکا به آن نیاز دارد. از هر سو شمشیرها برآهیخته...

روی تخته استاد خون پاشیده و من آن قوطی نوشابه‌ له شده‌ای هستم که به یک لگد استاد از ارتفاع سقوط خواهم کرد و سقوطم را به میانه پوچی جشن می‌گیریم.

1: دلم گرفته راضی‌ام، به این خیال‌های محال... 

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 21:53 |