تبليغاتX
.: یکشنبه ها :.

یه مقداری برای نوشتن این یادداشت دو دل بودم اما ۱+۱ پست از دوستان کاسه صبرم را لبریز کرد. منهای اینکه من آدمی نیستم که زیاد به گذشته فکر کنم، کلا آدمی هم نیستم که زیاد پشیمان بشوم. اما اتفاقات (شاید هم نبودن این اتفاقات) وادارم می‌کند به گذشته نگاه کنم. اینکه دوستی‌‌ها این روزها خیلی کم‌رنگ شده طبیعتا آزاردهنده است و این برای جمعی از ما که در گذشته حتی شب‌ها هم بی‌خیال هم نمی‌شدیم(فکر بد نکنید!) کمی آزاردهنده‌تر. این آزار است که باعث می‌شود به گذشته رجوع کنم و ببینم اکنون چه بر سر ما آمده که هر کدام در منتهی‌الیه جهت‌های اصلی و فرعی از هم دور افتاده‌ایم.

6-7 سال پیش بود که با سردبیر یکی از روزنامه‌ها درباره روابط اجتماعی و اخلاق صحبت می‌کردم. به گرایش‌های او کاری ندارم اما حرفی به من زد که تا هنوز در گوشم زنگ می‌زند. او (و تا اندازه‌ای من) معتقد بود کارکرد اخلاق در روابط‌اجتماعی با شرایط زندگی در دوره مدرن از کار افتاده است. دیگر اخلاق نمی‌تواند ضامن بقای یک رابطه باشد. این رابطه را می‌شود در سطوح گسترده اجتماع تعریف کرد؛ از دوستی‌های دوره مدرسه تا دانشگاه‌ و همکاری و حتی روابط خانوادگی و چه‌بسا روابط عاشقانه. اگر تا دیروز در جامعه ایرانی مرام و معرفت به عنوان شاخه‌های اخلاق کارکرد داشت اکنون به راحتی می‌توان حس کرد چیزی از آنها بجا نما‌نده است. غم‌انگیز است؛ حداقل برای ما که احساسات نقش عمده‌ای در زندگی‌مان دارد. و تلخ‌تر از این، جایگزینی بود که این دوست شریف من برای اخلاق در جامعه پیشنهاد می‌کرد؛ منافع. در نگاه اول شاید این نظر کاسب‌کارانه به‌نظر برسد. که به اعتقاد من هم، هست اما کسی می‌‌تواند گزینه‌ای بهتر پیشنهاد کند؟ اگر این واقعیت را قبول کنیم که باید برای اخلاق دنبال یک گور باشیم، چه چیزی باید جای آن را در روابط انسانی ما پر کند؟ من جایگزین بهتری پیدا نمی‌کنم. می‌دانید وقتی به روابط انسانی و اجتماعی بسیاری از اطرافیانم نگاه می‌کنم، می‌بینم بقیه هم از همین فرمول جدید استفاده می‌کنند؛ دانسته یا ندانسته، نمی‌دانم.

فعلا برای گرفتن نتیجه، زود است. تا مشخص نکنیم این منافع چیست، نمی‌توان آن را جایگزین اخلاق در جامعه کنیم. یا اگر دوباره بخواهیم منافع را به هر شخص نسبت دهیم و بگوییم این منافع برای من با دیگری فرق می‌کند باز هم قدمی برنداشته‌ایم چون یک نسبیت(اخلاق) را جایگزین یک نسبیت دیگر(منافع) کرده‌ایم. علاوه بر این در یک رابطه باید اشتراکات مد نظر باشد تا به بقا بیانجامد. یعنی من و دیگری با یک وجه شبه رابطه‌ای را تعریف می‌کنیم، نه با چیزهایی که هرکدام در دل خودمان داریم. مثلا اشتراک من و علی در این است که شب‌ها با هم می‌رویم فوتبال. پس فوتبال وجه‌شبه ماست. یا با دیگری، چیز دیگری. اینجا این پرانتز را هم باز کنم که گاهی گم شدن این وجه‌اشتراک یا کم‌رنگ شدن آن می‌تواند یک رابطه قوی را همان‌طور که وجه‌اشتراکش تحلیل می‌رود، ضعیف کند. پس نباید به دیگری خرده گرفت از این بابت. وقتی اشتراکی نیست، رابطه‌ای هم شکل نخواهد گرفت. خود این را بخواهم کش بدهم، تا آن سر دنیا کش می‌آید. بگذریم. حرفم این بود که این منافع مشترک چیست؟ چه می‌تواند باشد؟ یک پاسخ برای آن دارم اما قبولش ندارم. دنبال پاسخ بهتر و انسانی‌تری می‌گردم. آنها که به مرام اشتراکی اعتقاد دارند، می‌گویند این منفعت تنها می‌تواند منفعت مادی باشد، یعنی پول یا هر چیزی که به آن بیانجامد. این دیگر منتهی‌الیه مادی‌گرایی‌ست اما مهم‌ترین حسنش این است که نسبی نیست؛ یک واحد اندازه‌گیری است. اینجا تکلیفت روشن است. دیگری نیازی نیست بعد از کم‌رنگ شدن یک دوستی زانوی غم بغل بگیری و بر خودت و روح و مرام رفیقت به‌خاطر اعتمادت لعنت بفرستی. چون می‌دانی که از اول هم برای بقا توقعی وجود نداشته.

دوست دارم بقیه هم از نظرشان را بگویند که چرا دوستی‌ها و رابطه‌های این دوره و زمان اینقدر کشکی و بی‌رمق است. من دلیل آن را در زوال کارکرد اخلاق در جامعه و اتکاء به نسبیت‌ها می‌دانم، بقیه را نمی‌دانم.

 

پی نوشت:

 × برنامه‌های امروز شبکه arte کلا درباره ایران بود؛ پخش مستندهایی از ایران با زبان فرانسه. من فقط موفق شدم یکی را ببینم؛ city walls . نصف این یادداشت را قبل از آن نوشتم، نصفش را بعدش. به نظرم مردهای ایرانی کلا یک مقدارات زیادی در طول تاریخ مدیون زن‌های ایرانی هستند. نمی‌دانم این دین را چگونه باید ادا کنند اما تاریخ جز شرمندگی برای آقایان این مرز پرگهر، چیزی باقی نگذاشته است.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 20:3 |
دو پاره
یکشنبه بیستم بهمن 1387

یکم- «عیار 14» را دیدم. فیلم شسته رفته‌ای بود. اتو کشیده و صیقل خورده. به هیچ وجه نباید توقع سینمای «نفس عمیق» را از آن داشت. این راه دیگریست و سینمایی دیگر. وراجی نمی‌کنم، فقط آنچه از شهبازی و فیلمش آموختم این بود که سینما برای او سینماست؛ نه روزنامه است، نه مقاله، نه کتاب است، نه مانیفست. می‌شود فیلمی ساخت که هم ارشاد را راضی کند، هم خود فیلمساز را، هم مردم راضی از سینما بیرون بیایند، هم منتقدان. در این اوضاع و احوال تهوع‌آور سینمای دولت نهم، این «شاهکار» است، نه فیلم ساختن و به محاق توقیف رفتن.

دوم- این مملکت بیش از هر چیزی نیروی نظامی و انتظامی و اطلاعاتی دارد. ارتش، سپاه، بسیج، نیروی‌انتظامی، وزارت دفاع، وزارت اطلاعات، قرارگاه ثارالله، انواع و اقسام حراست‌ها، اطلاعات سپاه  و ... . تازه هر کدام از این‌ها هم برای خودشان هزار شاخه می‌شوند. چه خبر است مگر؟ کل مملکت را پادگان کرده‌اند. این یکی که دیگر شورش را درآورده. کم مانده بر سر مستراح رفتن مردم هم مأمور بگذارند که یک وقت خدای نکرده صدای ناجور از کسی درنیاید!

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 18:23 |
خاطره نگاری
شنبه پنجم بهمن 1387

زندان، زندان است؛ حتی اگر خالی از زندانی و زندان‌بان باشد. در تاریکی شب بیشتر مخوف است؛ حتی اگر برای مصاحبه آنجا رفته باشی!

 احساس بسیار بدی در خودش دارد؛ مثل ترس از تاریکی.

پی‌نوشت:

×این روزها با «اوهام» زندگی می‌کنم. محشر است.

××این یادداشت پورنجاتی در صفحه نخست اعتماد، شبیه مراسم «گلاب‌گیری»ست!

×××بیضایی و کریم‌مسیحی و فرهادی و لیالستانی و مؤتمن و داودی و نعمت‌اله رو ول کن. فقط بچسب به پرویز جون که میگن امسال ترکونده! پرویز، اگه این فیلمت هم مثل قبلی باشه، لقب «تروفو» سینمای ایران رو خودم شخصا بهت ضمیمه می‌کنم.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 23:54 |
فردوسی‌پور جاسوس می‌شود
سه شنبه یکم بهمن 1387

بنده شخصا از جناب قاضی مرتضوی خواهش می‌کنم نسبت به برخورد با برنامه نود و شخص عادل فردوسی‌پور اقدامات لازم را به عمل آورند. رفتار آقای فردوسی‌پور مصداق بارز «براندازی نرم» محسوب می‌شود. به خصوص اینکه ایشان از ادوات جاسوسی چون لب تاپ، دوربین تصویربرداری و احیانا کول‌دیسک و باطری قلمی و موبایل نیز استفاده می‌کنند. تعلل در برخورد با نامبرده ممکن است لطمات جبران‌ناپذیری به بدنه نظام وارد کند.

 

پی‌نوشت:

×چند شب است می‌خواهم راجع به دوره ریاست جمهوری جورج بوش بنویسم، فرصت نمی‌شود، اما حتما می‌نویسم.

××راستی نمی‌دانم چرا خانم‌ها اینقدر در انجام مأموریت‌هایشان به نحو احسن، پافشاری می‌کنند. خدا مراقب خانم نصیب امتحان‌تان نکند. تا دستمال گرفتن آب بینی‌تان را هم چک می‌کند!

×××در زمان کم، در فرصت محدود و در دوره اقیلت‌ها تنها باید به خوشی‌های اندک، روزگار را گذراند؛ گاهی فقط به یک لبخند یا شنیدن یک ترانه.

 
Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 1:9 |