تبليغاتX
.: یکشنبه ها :.
پاسخ به دعوت
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

بازی جدیدی راه افتاده. «واژه من رو پس بده». البته جدید نیست، من با تأخیر دارم می‌نویسم. امیدوارم به منصوره برنخورده باشه. در واقع این یه بازی اعتراضیه که عمیقا من رو به یاد ترانه‌های کیوسک می‌اندازه(یه مورچه داره از صفحه مانیتورم بالا میره!). حالا خیلی هم مهم نیست که منو یاد چی می‌اندازه مهم اینه که ... که در واقع اون هم مهم به نظر نمی‌یاد. ولی این یکی به جان خودم مهمه؛ من در این‌باره متن هیچ‌کس رو جز منصوره و حسین نخوندم(مورچه مذکور، افتاد!). برای همین اگر این واژه‌های دزدیده شده قبلا کشف شده، عذر می‌خوام.

 

دادگاه: جای دادرسی، جائی که داد مظلوم را از ظالم بستانند، جائی که بجرم و گناه کسی رسیدگی کنند(فرهنگ فارسی عمید)

در دادگاه‌های ایران تنها اتفاقی که نمی‌افتد، همین است. چه حق‌ها که در این بی‌دادگاه‌ها ناحق نشد و چه بی‌گناهانی که به قول حسین:«بنا به مصلحت»، و نه عدل و عدالت، کنج سلولی تبعید نشدند! قوه قضائیه را همه اداره می‌کنند غیر از رئیسش. هر کس هم هرکاری می‌خواهد می‌کند، آن وقت اسمش می‌شود:«استقلال قاضی». جُک. از مجرمان سیاسی که بی‌گناهی‌شان اظهر من الشمس است، بگذریم، چه بسیار مردم عادی که با پول و رشوه دیگری در این دادگاه‌ها متهم شده‌اند. هفته قبل برای دوستم که موتورش را جلوی در آپارتمان‌شان قفل می‌کرد، رئیس دادگاه محترم قرار بازداشت صادر کرد! امجد، دوستم الان با قید وثیقه(جواز کسب) آزاد است.

از صمیم قلب برای همه آرزو می‌کنم گذرشان به این بی‌دادگاه‌ها نیافتد. خواهان را هم ممکن است متهم کنند!

دشمن: بدخواه، کسی که بدی و زیان کس دیگری را بخواهد و کینه از او در دل داشته باشد دشمن وی خوانده می‌شود(فرهنگ فارسی عمید)

این هم یک مثنوی هفتاد من کاغذ دارد برای خودش. معلوم نیست دشمن مملکت و مردم و دین و ناموس ما کیست که روی هوا این واژه را برای همه پرتاب می‌کنیم. فقط باید همیشه از آن ترسید، حالا اینکه چیست و کیست و کجاست، با بزرگان، ما را سننه! خوب که به این واژه و تعریف‌های متداول امروزی‌اش نزدیک می‌شوم، می‌بینم ممکن است خود هم دشمن خودم باشم و متوجه نیستم!

این هم تعدادی دیگر از واژه‌ها که به نظرم بدجوری ربوده شده‌اند: حزب سیاسی، اتحاد و وحدت کلمه، هنر فاخر(این عبارت لجم رو در میاره)، قیصر امین‌پور و ... شهید(که همیشه داغم را تازه می‌کند!)

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 21:27 |
خفه خواهیم شد؟!
دوشنبه پنجم مرداد 1388

هر دقیقه در این مملکت یک خبر داغ سیاسی مخابره می‌شود؛ آنقدر داغ که گاهی می‌تواند سوژه‌ یک هفته روزنامه‌ها باشد. هر نیم‌ساعت، یکساعت که به فارس سر می‌زنم توقع دارم خبر یک‌اش جنجالی باشد. در این سال‌های اخیر و به‌ویژه در این چند ماه عادت کرده‌ام. بعضی روزها که از صبح تا عصر دسترسی به اینترنت ندارم با خودم می‌گویم ببین چقدر بی‌خبری، به تو هم می‌گویند روزنامه‌نگار! و دقیقا در اثناء همین سرزنش‌ها هستم که یکی زنگ می‌زند یا همکاری می‌گوید از فلان چیز خبر داری و من چون اینترنت نداشته‌ام، بی‌خبرم. تازه حسابش را بکنید که از اینترنت و خبر برای ما در ایران تنها چند سایت انگشت‌شمار باقی مانده است. حالا اگر آزادی رسانه اینجا هم مثل فرانسه بود من چقدر از دنیا عقب می‌ماندم. خدا را شکر که نیست. از دار اینترنت همین «فارس» شیاد برای ما بس. آنقدر دروغ‌های شاخ‌دار می‌گوید که می‌شود حقیقت را از پس آن به وضوح دید.

فریدون صدیقی، مو سفید کرده عرصه مطبوعات می‌گفت من در طول عمر مطبوعاتی‌ام شرایطی به پیچیدگی و التهاب این روزها را تجربه نکرده‌ام؛ حتی در زمان انقلاب سال 57. و در این میان دریغ از یک خبر خوش. تقلب، افتراء، انواع‌ نامه‌های تند و تیز، تهمت‌ها، مرگ، زندانی، سقوط هواپیما، عزل، استعفا، فتوای جائریت، مادران داغ‌دیده، سرپیچی، سرکوب و اگر بخواهم این عناوین را کش دهم تا مریخ هم می‌رسد. بقیه جاهای دنیا هم در این مدت دست کمی از ما نداشته‌اند. و در این شرایط ملتهب سیاسی است که آن وقت گفته‌های امام جمعه دیّر هم مهم می‌شود و تو با کنجکاوی آن رامی‌خوانی. هرکسی باشد فکر می‌کند در این شرایط پرخبری، نان خبرنگاران باید در روغن است. شاید هم باشد. در شهر کوران، یک چشمی‌ها پادشاهند. اما آیا کسی می‌پرسد چگونه چشمان مردم این شهر کور شد؟ چگونه خبرها مهار شدند؟ چرا به محض اینکه در شهر خبری می‌شود اول روزنامه‌نگاران را در بند می‌کنند؟ این را برای مردمی می‌نویسم که تنها خوانده خبرهای دوستان ما هستند. به یاد داشته باشید هر وقت نیاز شما به خبر زیاد شد، خبرنگاران در بند خواهند بود. این اقتضای کار ما در این روزگار است. نیازها همیشه سرکوب می‌شوند حتی اگر آن نیاز، نیاز به خبر باشد. تصور می‌کنم روزی را که سرعت تحولات کشور را حتی با سرعت «دقیقه‌ای یک خبر» هم نشود مخابره کند. باید نشست و دید آن وقت می‌خواهند چه بر سر دوستان ما بیاورند.

Posted by ایمان مشعل‌چیان @ 23:29 |