یکم- «عیار 14» را دیدم. فیلم شسته رفتهای بود. اتو کشیده و صیقل خورده. به هیچ وجه نباید توقع سینمای «نفس عمیق» را از آن داشت. این راه دیگریست و سینمایی دیگر. وراجی نمیکنم، فقط آنچه از شهبازی و فیلمش آموختم این بود که سینما برای او سینماست؛ نه روزنامه است، نه مقاله، نه کتاب است، نه مانیفست. میشود فیلمی ساخت که هم ارشاد را راضی کند، هم خود فیلمساز را، هم مردم راضی از سینما بیرون بیایند، هم منتقدان. در این اوضاع و احوال تهوعآور سینمای دولت نهم، این «شاهکار» است، نه فیلم ساختن و به محاق توقیف رفتن.
دوم- این مملکت بیش از هر چیزی نیروی نظامی و انتظامی و اطلاعاتی دارد. ارتش، سپاه، بسیج، نیرویانتظامی، وزارت دفاع، وزارت اطلاعات، قرارگاه ثارالله، انواع و اقسام حراستها، اطلاعات سپاه و ... . تازه هر کدام از اینها هم برای خودشان هزار شاخه میشوند. چه خبر است مگر؟ کل مملکت را پادگان کردهاند. این یکی که دیگر شورش را درآورده. کم مانده بر سر مستراح رفتن مردم هم مأمور بگذارند که یک وقت خدای نکرده صدای ناجور از کسی درنیاید!